برای رومینا دخترم
رومینا دخترم الان ٢٣ هفته و چهار روزته............
خیلی دلم میخواست خدابهم یه دختر دیگه بده که ویانا تنها نباشه............ اخه خواهر خیلی خوبه........... من دلم میخواست ویانا خواهر داشته باشه تا همدم خوبی براش باشه ، همینطور ویانا برای تو........... که خدای مهربون منو لایق دونست و خواسته منو اجابت کرد... خدایا هزاران بار شکرت...این بهترین چیزی هست که یه زن میتونه تجربه کنه... حس شیرین و توصیف نشدنی مادری... امیدوارم همه کسانی که منتظر نی نی هستن به زودی خدا خواستشون رو اجابت کنه...
عزیزم اولین تکون تورو توی دلم از ٩ دی ١٣٩٢ ساعت پنج بعدازظهر وقتی کنار ویانا خواب بودم احساس کردم ........... مثل نبض
عزیزم امروز از صبح خیلی داری شیطونی میکنی..........دلم میخواد بدونم داری چیکار میکنی؟ که اینقدر تکون میخوری........ بارداری رو با همه مشکلات و سختی هاش خیلی دوست دارم ، تکون خوردن های نی نی رو خیلی دوست دارم، یه احساسی دارم که انگار تنها نیستم دیگه......... احساسی مثل حس قوت قلب واعتماد به نفس
اگه موقعیتش رو داشتم دلم میخواست یه نی نی دیگه هم داشته باشم تا سه تا نی نی بشن........اما حیف..............
نی نی کوچولوی پاک ومعصوم من ............ خیلی دوستت دارم برای دیدنت لحظه شماری میکنم
ویانا هم همش میگه پس آبجی من کی میاد ، خسته شدم، دلم براش تنگ شده.........
ویانا به رومینا میگه دومینا
خیلی خوشحاله...........کلی وسایلش رو گذاشته برای تو...........



برای رومینا دخترم
